((من همونم که همیشه چشم براتم
می خوام بهت ثابت کنم که یار با وفاتم
))
((ما که رفتیم امّا مزد دست های ما این نبود
دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود
))
((زندگی قصه ی تلخیست سراسر همه راز
ما بر این مسئله هم طعنه ی مستانه زدیم
))
((تا نگم خوبی انگار، شعر من تموم نمیشه
برو تو قصرو شکستم تا ابد خودت امیری
))
((دوست دارم تموم دنیا یه شبه از هم بپاشه
اگه اون فلب زلالت از دستم رنجیده باشه
))
(( گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
))
|
+| نوشته شده توسط
ذاکر حیدری در جمعه بیست و ششم اسفند 1384
|